خاب دیدم محمد با تقریبا ده تا دختر اومده تو خونه و میگه اینا همه زنای من هستن چقدر درد کشیدم تو خاب

میگفت تو رو از همه بیشتر دوست دارم چون تو قدیمی تر هستی...

چند روزی بودم تو اون خونه (نمیدونم چرا)

سکس گروهی انجام میداد!

یه روز ایستادم بهش گفتم یادته بهم گفتی آدما سه دسته هستن

مردا

زنا

مریم


چون تو شبیه هیچکی نیستی؟


من مثل اون ده نفر نیستم و مثل بقیه زنا که شوهرشون بهش خیانت کنه!

خلاصه رفتم وسایلمو جمع کردم چقدر شکست خورده و منهدم عازم فرودگاه شدم برای فرار از همه آدمایی ک ممکن بود بپرسن محمد که فرشته بود!!!!!

خانم شکرپور در زد بار بعدی محکم تر

فکر کردم محمده

رفتم گفتم کیه؟

گفت مریم منم اومدم حالتو بپرسم

گفتم ببخش من نمیتونم در رو باز کنم بهترم ممنون

سید گفته درو برای احدی باز نکن...

و اینطور همه چی تموم شد الان بیدارم.