کلیک

دیروز رفتم گوشواره رو دادم طلافروشی... سیصد تومن ازم گرفت.گفتم امانت باشه تا 4 شنبه میام تسویه میکنم...

نمیدونم چه اتفاقی قرارهبیفته و چه پولی قراره به دستم برسه برای تسویه و پس گرفتنش!

با پولش میخواستم برم برای تولد محمد یه کادوی خوب بگیرم و بدهیمون به خیاطی رو بدم و یه مقدار پارچه بخرم.

این کارا رو که کردم یه چیزی حدود 100 تومن موند که با اونم یه شال برای خودم و چندتایی بمب شادی برای روز عروسیمون خریدم...

ما از اون عروس دومادایی هستیم که پولی رو که روی سرمون می ریزن خودمون باید از جیب خودمون بدیم ب پدر مادرامون تا بریزن رو سرمون!

دیشب ساعت 2 و خورده ای خوابم برد نمیدونم چرا...دو تام آرامبخش خورده بودمااااا

الانم ساعت 7 بیدار شدم.

یه بغض گنده تو سینم حبس شده که میخاد پرت شه بیرون ولی نمیتونه.

محمدم کجایی؟