فک کنم اوضاع داره بهتر میشه...

نمیدونم.

مامان میگه هول دادن اسمش زدن نیست.

بدم میاد هرچی میشه محمد زنگ میزنه به مادرم یا حداقل تهدید میکنه به اینکه به مادرت زنگ میزنم!

دلم یخ نزده که آب بشه....

شبیه صخره های کنار دریا شده یه جاهاییش سبزه یه جاهاییش بهش خزه چسبیده یعنی زنده ست یعنی هنوز زندگی میبخشه اما یه جاهاییش واقعا سنگه!

چرا نمیتونم صدامو بچگانه کنم براش!

چرا نمیتونم برای نبودنش دلتنگی کنم!

چرا آرزوهای تنها بودنم دوباره زنده شده

چرا نا امیدم کرد از خودش...

خیلی خوب بود همه چی!

محمد پسر خوبیه ولی وقتی حس میکنه من نمیخامش یا نمیخام باهاش ادامه بدم خیلی بیگانه میشه...

تقلا نمیکنه شروع میکنه به کوبوندنم و به هر قیمتی انتقام گرفتن...

یه روز که اینا رو بخونه شاید برای همه این جملات دلیل بخاد و یا توضیح!

اما من هیچ توضیحی بابت حرفایی که بهشون ایمان دارم نمیدم!

بهم قول داده عملش رو با عمل جبران کنه!

ای کاش کسی بود کسی که نه منو می شناخت و نه سید محمدو

فارغ از همه خوبی ها و بدی هایی که در هر دوی ما هست بهم میگفت میشه عمل هول دادن محمد جلوی یه پسر و چند تا کارگر شهرداری و فریاد زدناش رو با هر عملی جبران کرد؟

یا بر عکی میشه عمل مشت زدن به سینش در حالی که رو صندلی های ترمینال نشسته بود و فقط نگام میکرد تا خسته بشم از زدنش در حالی که بیشتر از بیست نفر نگاهمون میکردن رو با هر نوع عملی جبران کرد؟

میشه وقتی مادرش به من نسبت دخترهای خراب رو میده و محمد سکوت میکنه رو بخشید با هر عمل خوبی؟

میشه اعمال اون روز رو با هر عملی محو رد در حالی که ما فقط کمتر از بیست روز مونده تا دوران عقدمون بشه 6 ماهه!

در حالی که کمتر از 20 روز دیگه لباس عروس تنم میکنم؟

میشه؟