اولیشو یادم نمیاد چطوری بود؟

اصلا کاری کردیم یا نه؟

دومیش بد بود

دیشب زنگ زدم گلفروشی گلفام بهم گفت اگ بخاد سه شاخه رز رو باکس کنه صد تومن میشه... محمد ازم خاست با 20 تومن جمعش کنم وضعیت مالیمون خوب نیست... فکر کنم تا شب به گلفام بگم یه شاخه گل ببره خونشون... یا نمیدونم شاید یه جعبه شکلات... نمیدونم.

چقدر سگم پووووووووووووف

مامان دو سه روزه فهمیده منو محمد چطور با هم آشنا شدیم... یعنی از طریق وبلاگ، محمد سهوا بهش گفت. خیلی از این بابت اذیتم میکنه... چپ میره راست میاد تحقیرم میکنه و ماجرایی رو  که ساخته بودیم بلند بلند برام تعریف میکنه که دروغای این مدت رو به روم بیاره...حس تنفر زیادی بهش دارم. خیلی... میخام زودتر تموم بشه این مدت... همه امیدم به اینه که زودتر از این خونه برم. کی هفدهم میشه؟

کی میرم برای همیشه از اینجا؟

سید به مامان گفته بود برام کادویی روک امانت داده دستش کاغذ کادو کنه بهم بده. مامانم اومده خونه میگه کادوت تو لاستیک زاپاس ماشینه بردار یه کاغذ از تو اتاقت بپیچ عکسشو برا محمد بفرست گفته برات کادو کنم...


کادو کردم

بازش کردم

و

ذوق کردم

بدون این که محمد کنارم باشه...


چند وقت پیشا محمد میگفت چقدر ما غریبیم... راست میگفت.

خیلی غریبیم...

خیلی

غربت تو ایرانمون دردش بیشتره یا غربتمون تو اروپا؟

یاد این بیت افتادم:

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست // از دوست بپرسید که چرا دوست چرا؟!


+
سید محمد برام آویز طلا گرفت (اشتباا از 25 دی گرفته به خیالش 25 دی ماه ولنتاینه) تقریبا بیشتر از یک ماه جلوتر.