همش کمتر از سه ساعت مونده تا تماس مادر سید محمد؛ از شدت استرس قلبم یکی در میون میزنه!!!

یه ساله احدی به گوشی فرشته زنگ نزده...

راس ساعت 10 صبح امروز یکی از رفقای امید زنگ زد و حوالی ساعت 1 یکی از دوستای خییییییییلی قدیمی مامان که شاید میشه گفت دو ساله حتی به هم سلامم نکردن!

یعنی تنه درخت نخل تو شانس من!

قلبم

یک قدم

تا

توقف کامل!


+دستم به دامن کل دنیا نوشت:

دعا کنید برامون دعا کنید رفقا دعااااااا  :|