بالاخره بعد از 11 ماه و تقریبا 15 روز انتظار و به تعبیر زیباتر صبر، فردا دو شنبه ساعت 19 مادر سید محمد تماس میگیره با مادرم...
اون ختم و اون چله ها رو یادتونه؟
هیچ چله ای تا تهش نرفت...
و هیچ ختم قرانی هم تا این لحظه حداقل از جانب من که صورت نگرفته و میدونم متقابله یعنی برای سید هم تموم نشده...
چله ها هر بار با یه عنوانی می شکست..
مثلا سید تو یه شغل جدید وارد می شد و میخاست نظر بپرسه دلمون تنگ هم میشد و مسافرتی پیش میومد که بی اطلاع هم نمیتونستیم بریم مثلا این اواخر داعش خاست بره مشهد رو بترکونه که دستگیر شد سید جان تو راه برگشت از مشهد بودن و فردای اون روز بنده عازم مشهد بودم...
خو شما بودین چله میگرفتین؟
دلتون طاقت می داد؟
سید گفت من آخوندم من حکــــــــــــــــــــــم میدم چله متاهلی ثوابش بیشتره و و و...

خلاصه دیدیم به صورت تصادفی ولادت امام رضا 12 مرداد ماهه.
من و سیدم که حدودا هفته پیش جفتمون با فاصله دو روز مشهد بودیم و هر یک جدا جدا رفتیم دخیل بستیم واسه وصلمون تا روزی که با هم بریم پابوسش و دخیلامون رو باز کنیم...
سید میگه دعای بنده ها در حق هم بهتر میگیره من برای او دعا کردم که خدایا منو بده بهش خوشبخت بشه گناه داره دلش میخاد منو :))
اوشون هم برای من دعا کردن که خدایا مرد رویاهای مریم منم منو بده بهش بذا خستگی این روزای دوری از تنش بره :))
با امام رضا عهد کردیم که اگه به هم برسیم ماه عسل میریم پابوسش و نذر کردیم اگه تو تولدش اون خبر خوب وصل برامون بیاد و چه بسا عقد کنیم (که نور علی نوره) هر سال به نشانه تشکر تولد امام رضا دل چند تا نیازمند واقعی رو به هر ترتیبی که شده شاد کنیم..
سید چون به حضرت زهرا ارادت خاصی داره و از طرفی به واسطه نسبش و خوابی که قبل از آشناییمون از حضرت زهرا دیدم یه نذر هم به حضرت زهرا کردم... نذر کردم اگه بشه از امسال تا هر سال هرچه که در توانمون باشه یه ظرف دو ظرف هرچی که وسعمون بشه از بهترین غذاها که خیلی از اونا که در رفاه بودن نخوردن هنوز برای خانوادذه هایی ببریم که خیلی شبا گشنه خابیدن....
البته از فروردین یه گروه تلگرامی هم راه انداختیم که تو اون گروه هم هر ولادت که میرسیم یه کار فوق العاده میکنیم در حد وسعمون هرچی که جمع بشه 60 تومن تا 400 تومن تا اون ولادت رو به نوبه خودمون به اون امام تبریک بگیم...
برای ولادت امام رضا با پولایی که جمع شده میخایم یه طلبه حدودا 30 ساله رو که تا حالا مشهد نبوده بفرستیم مشهد :)
کار بزرگی نیست ولی کرم امام جواد بزرگه دل باباش از شادی اون طلبه شاد میشه نمیشه؟

ان شا الله که تا 12 هم مرداد مام عقد کنیم...
چون 12 هم تاریخ آشناییمونم هست الان ما 11 ماهه که 12 هر برج ماهگرد میگیریم... 12 مرداد امسال هم میشه سالگرد آشناییمون هم سالگرد عقدمون هم 12 همین ماهگردمون هم تولد واسطه وصلمون آقا امام رضا...
کاش که بشه.

قرار شد سیدمحمد رسید به صفحه 500 زنگ بزنه... یعنی 100 صفحه میمونه تا ختم...
منم به شدت دارم میخونم ولی روزی بیشتر از 80 صفحه جلو نمیره...فعلا صفحه 250 هستم... نمیدونم اگه تا فردا ساعت 7 عصر یه سر بخونم به 500 میرسم یا نه...
دعا کنید ختممون تموم بشه تا قبل خاستگاری...
آیه الله قاضی گفت اگه تموم بشه خدا ناممکن رو ممکن میکنه به شرطی که هنوز دلت اون نا ممکنو بخاد...
دل من که سهله ذره ذره وجودم سیدمحمدو میخاد...
تمومش میکنم هرطور شده...
تا روزیکه بیان خونمون تمومش میکنم.
خدایا نقاط ضعف محمد رو در نظر والدینم محو و نقاط قوتش رو عظیم تر از اون چیزی که هست در نظر والدینم آشکار بگردان.آمین.

+ مصیبت دختری تو شرایط من اینه که:
مادر پدرش به شدت با ازدواج تو شهر دور مخالف باشن و...
یه خاستگار از شهری داشته باشه که حداقل 6 ساعت راهه.
یه خاستگار معرفی شده از خانواده ای که یه خونه باهاش فاصله داشته باشن.
یه خاستگار نسبش به حضرت زهرا برسه...
یه خاستگار نسبش به تجاره سرشناس شهرشون...
یه خاستگارش محمد جونش باشه...
یه خاستگارش اون طاهریه گوه :/

و هر دو دقیقا به فاصله یک هفته سرو کلشون پیدا بشه :|

+حتما نوشت:
حتما بی حکمت نیست...
چون قراره منو محمد به این بود که ته همه مصائب لبامون بخنده و بگیم دمت گرم خدا یه رازی توش هست که به صلاحمونه... خدا که بدمونو نمیخاد خاست حال بده :)
+توضیح نوشت:
مامان طاهری زنگ زد به مادرم بگه زیارت قبول... که ظاهرا حرف به حرف میشه میگه چرا پسرمو رد کردین بذارین بیاد خودشو نشون بده و معرفی کنه حداقل
مادر اینجانب هم از اون روز قفل کرده که آبرومو بردی پسره خوبه الان میگن دخترشون ایرادی داره :/
آره من عقیمم :/
لا اله الا الله
+گوربابای طاهری نوشت:
خودمو محمدمو یوزفودمونو 14 تا توله هامونو عشـــــــــــقه به اضافه ایشاع سادات :))))

+ تذکر نوشت:
از فردا همه پرده های خاستگاری با رمز نوشته میشه و رمزش به کسایی داده میشه که خواسته باشن به جز
شرمنده ی روی مثل ماااااااهتم
ولی به جــــــــــــــــــــــــــــــــــــز

آقا سید محمد جـــونم.

چون قراره همه چیز عادی برگزار بشه و تا عقد هیچ کمکی به هم نکنیم.
مینویسم تا عقد با هم بخونیمشون
فعلا رمز میدم برای اونایی که دل پر مهرشون دعاگومونه و لحظه شمار خبرای خوب برای ما...
خدایا زندگیشونو غرق کن از خبرای خوش.
دعاگوی دلای پر از محبتتون هستم ثانیه به ثانیه قبل از اون که برای خودم و محمدم دعا کنم.همیشه و هر لحظه.
یا علی