دیشب قبل خاب ب این فکر میکردم ک چقدر بدم میاد سید موتوری باشه....

ب این ک دو تا دوچرخه بخریم یه قرمز ی آبی...بعد بیشتر فکر کردم دیدم نچ یه مشکی یه صورتی :)

چ شبایی وقتی کل شهر خابه تو خلوت ترین جاهای شهر ی گرم کن ورزشی تن من یه گرم کن تن ایشون موهامو بالا جمع می کنم ک کسی نفهمه دخترم با کلاه :)

چقدر دوچرخه سواری کنیم تا نزدیکای اذان صبح هر روز هر روز هر روز...

موتور ک باشه این آرزو تا همیشه آرزو میمونه...

دیشب فکر کردم بخابم خابه دوچرخه بازی با محمد رو میبینم...

خاب دیدم تو حجره دراز کشیده داره زبان ایتالیایی حفظ میکنه نمیدونم ب چ مناسبت :/

کاش رو دوچرخه ایتالیایی حفظ میکرد حداقل :(

 + فردا باز هم ب تو خواهم فکر کرد *** مثل دریا به ادامه خویش