صبح طبق روال هر سال دکتر بیدارم کرد فکر کردم سفره سحری چیده شده مثل هر سال... دیدم همه تو خلسه ان! سفره رو چیدم فکر میکردم سحری سبزی پلو باشه... عاشق سبزی پلو با ماست و سالادم...
بعد ک همه چی رو آوردم ب دکتر گفتم اصن غذا چیه؟
با هم رفتیم سر قابلمه دیدم چلو گوشته انقدررررر ناراحت شدم اگ از اول میدونستم ناراحتی نداشت...از اول فک کردم سبزی پلوست خورد تو ذوقم تازه فرشته هم میدونه از گوشت بدم میاد.
دکتر فهمید سگ شدم... گفت جلو فرشته ب رو خودت نیار بخور ناراحت نشه...
فرشته اومد تو آشپزخونه رفتم سراغ سسه سالاد، دکتر بهم گفت چ خبره مگ چقد میخوری؟ گفتم من اصلا نمیخورم با لحن تند. بعد ک فرشته حواسش پرت شد آروم ب دکتر گفتم پر ب پرم نده دهنتو صاف میکنم.
منتظر بودم ک زودتر بخورم برم برا نماز شب...
رضا حموم بود انگار باس ب رضا مشکوک بودم ن آقا زاده :)
خلاصه فرشته ک برام غذا رو کشید، کنارش گوشت گذاشت منم با لحن مهربونانه حاکی از ناراحتی ی چی تو مایه های استیکر اون دختر شیطونه گفتم ب تبرک این شب شما پیله نکن گوشت بخورم جان مادرت. برش دار...
عصبی شد گفت تو ی لقمه بخور اگ بد بود اونوقت بگو نمیخام!
منم گذاشتمش کنار بشقاب ی تیکه چشیدم ک بش بر نخوره ولی باقیش دست نخورده موند...
فرشته رو ب امید گفت اگ سیر نمیشی برو نون بیار بشقاب دوم نمیرسه...
منم ک دیدم غذا کمه نصفه بشقاب خوردم و نصفشو گذاشتم برا رضا ک از حموم اومد بخوره...
ی جورایی سر غذا دلخور بودم عسل و آب و سالادم نخوردم...
طرز صحبتم درست نبود فرشته هم دید من خوب نخوردم خیلی شاکی شد نخورد تقریبا... یادم رفت چله ی گناه نکردنم هست...فقط ب نماز شب خوندن و روزه گرفتن و قران ک نیست :(
بیس دقیقه ب اذان رفتم سر سجاده نماز شبو خوندم بعدشم ۲ دقیقه ب اذان صبح بود ک سوره حشر رو خوندم و الانم ک در خدمتم...
خدا کنه ک دیگ اشتباه نکنم.
الهی العفو.
+ تو قنوت وتر بعد این ک ۳۸ نفر رو دعا کردم سی و نهمی آ سد محمد بود و چهلمی خودم؛ آخری دعا کردم ک مثلا خدا بگ آخی چ مظلومن :)

حدسم در مورد آقا زاده کاملا و یقینا اشتباه بود و نمیتونم وصف کنم چ خوشحالم از این بابت...