امروز برای امید با فرشته رفتیم خاستگاری.

خاستگاریه خاستگاری ک نبود...

دکتر دیشب یه دختری رو پیشنهاد داد اسمش زینب.ح بود.

از همکلاسی های دبیرستانش بود ک الان ظاهرا حوزه درس میخونه...

خلاصه امروز با فرشته رفتم حوزه ک شماره یا آدرسش رو از مسئولین بگیریم.

امید یکی از معیاراش اینه ک سطح مالیه خانواده همسرش تقریبا با خاک یکسان باشه ک زنش قناعت کنه.

(درست و غلطش رو کار ندارم معیارشه)

القصه این زینب خانمه ظاهرا وضع مالیش یکمی زیره خط فقره!!!

امیدم میگه هرچی پایین تر بهتر.یعنی خوشش اومده از این خانم.ندیده و نشناخته.

فرشته ک صبح گفت با هم بریم حوزه قبول کردم یعنی حس نمیکردم مشکله خاصی باشه خب طبیعیه زن میخاد دیگ...

خدا میدونه چ حالی شدم تو حوزه جلو در حوزه صورتم گل انداخته بود فرشته ضعف رفته بود از خنده میگفت چ جوری آخه تو یه لحظه تا این حد رنگت برگشت؟!

نمیدونم تصورش هم تنمو تکون میاره!

مسئولین گفتن همچین نامی ثبت نشده...

حالا دکتر قراره ی جور پیداش کنه...شاید پرونده دبیرستانش.

 برگشتنی ب فرشته گفتم دیگ دیگ دیگ تو این مراسما همرات نمیام دکتر رو ببر تو مراسمایی ک ضرورت داشت حضورم و اگ نبودم نمی شد بالاجبار شرکت میکنم تو این مراسما فقط استرس میخورم!

خیلی گفتم تا فرشته قبول کرد کارا ک تموم شد برای جلسه قبل از خاستگاری من ی جلسه ببره تا ببینم اگ از دختره خوشم میاد جلسه بعدش امید رو ببره.

غلط نکنم تا تیر ماه قطططططعا امید ازدواج میکنه.

این اولین باری بو ک جدی براش دنبال همسر مناسب بودیم.

#

چند شب پیش اومد تو اتاقم رو بخاری نشست بی مقدمه گفت تو فقط لاف میزنی زنت میدیم زنت میدیم کو زن؟

رفتم ب فرشته گفتم دلش میخاد دیگ از این مستقیم تر بگه؟

فرشته هم رفت بش گفت مریم میگ میخای راست میگه؟

گفت نه بابا شما میگین زن میدیمت!

از کوره در رفتم صدامو بردم بالا گفتم خجالت بکش یه ذره مر باش من با همه دختر بودنم ایستادم میگم سیدمحمدو میخام تو با همه مردونگیت بت میگه زن میخای زیر میزنی؟!

گفت میخام.

گفتم اینه! ی جور نشه دو روز دیگ تا کوچکترین فشاری بهت آورد زندگی بگی من نمیخاستم مریم برام کرد.

پس میخای!

گفت آره بابا آره!!!

#

تصویره پست سقف حوزه ست یادگاری از قسمت یک