امشب با فرشته و امید و دکتر رفتیم بیرون...

چند تایی گلدون خریدیم برای گلخونه همینجور دور دور بودیم ک امید یه جا ایستاد گفت برم عطاری کار دارم...

تقریبا شیش هفت ماه پیش امید ک دید من تنها چیزی رو ک به شدت با لذت میخورم انبه ست گفت سرچ کنیم ببینیم چ خواصی داره خلاصه سرچ زدیم بارز ترین ویژگی انبه افزایش قوای جنسی بود!

از اون روز ب بعد هر موقع من انبه مبخوردم این عوضیا منو دست مینداختن ک فلانی امروز انبه خورده نباس تو اتاقش خابید...یا دستشون میزدم میگفتن نکن نکبت منظور داری!!!

خلاصه از عطاری ک اومد ی پاکت دستش بود گفتم چیه؟

گفت انبه خشک شده دمنوش میشه مث چای دم کن هر شب بخور خواب سدممد رو میبینی کلی حال میکنی تا صبح...

انقد خندیدیم اندازه نداشت...

یه ساعتی خرید کردیم و خیابون گردی خسته ک شدیم برگشتنی یادشون اوند برا حاجی اینا دستگاه قند خون نخریدن...

خلاصه اینم خریدن اومدیم خونه...

حالا نوبته تسته دستگاه بود!

چون من از همه ضعیف تر بودم گفتن بیا ببینیم تو مریض نباشی...

خلاصه خیر سرش امید دکتر شده بود.

سوزن اول رو با کلی گریه زاری زد رو انگشت اشارم...

یهو دید یادش رفته چطور دستگاه کار میکنه حالا انگشت منم خون میومد...

رفتم شستم اومدم گفت اینبار بخدا درست میزنم.

سوزن دوم رو ک آماده کرد گفتم بی خیال بده من جونه سوزنه سوم ندارم.

خودم خوندم دستورالعمل رو و سوزن رو اجازه دادم بزنه...

قندم بود ۵.۱ نوشته بود از ۵.۷ شروع دیابت...

من نرمال بودم.

امید ۶ بود آقازاده ۵.۹ فرشته ۱۲.۸ رضا ۱۵ دکتر ۵.۸

من یکی قسر در رفتم.

بعد از من الین نفر فرشته تست کرد خاستم براش بزنم میگ سوزنو عوض کنیا!

گفتم لامصب مگ من ایدز دارم؟

بیا بزنم با سوزنه خودم!

 (شوخی میکردما)

میگفت عمرا بذارمممم

گفتم تو روحت من ب خودم مطمئنم گفت مصیبت اینه ک من ب تو اعتماد ندارم انقدررر دستم انداختن...

گفتم خیلی خب پس من ایدز ارم دیگ...

آقازاده میگ آبجی ناراحت نشو ایدز ک فقط از اون راه منتقل نمیشه شاید توالت فرنگی آلوده باشه...

دهنمون وا مونده بود!!!

گفت تو انقد جون نداری ایدز بگیری ته ته تهش اسهال میشی ب کمپلکس ۱۲ میخوری خوب میشی!!!

دهن سرویس ی حرفایی میزنه انگار ما ک بچه بودیم عقب موندگی داشتیم کلا!

#

نتیجه نوشت:

حال ما خوب است...حال محمدم چطور؟

#

سوال مهم نوشت:

بابا دیگ چیزی نمیگه؟عشقم آرومه؟اعصاب جیگر گوشه م خورد نیست؟زیاد میخنده؟

#

تو رو خدا نوشت:

مواظب محمدم باش غم ب دلش راه نده.

#

حواست باشه نوشت:

کوچکتین اتفاق بدی بیفته موظفی حصر رو بشکنی...بی خبرم نذار لطفا...دلنگرانم بخصوص بعد از....

حواست باشه ب نفسم