با اقازاده داشتم غذا میخوردم وقتی سالادو آوردم میگ:

همه چیزو تحریم میکنن الا فلفل دلمه ای و گوجه!

(متنفره از این دو تا تو سالاد-منم فلفل دلمه ای دوست ندارم برای خاصیتش ریختم تو سالادمون مجبورش کردم هر یه تیک من میخورم ی تیکه هم او بخوره؛خیلی ب حرفمه طفل معصوم بش بگم برات خوبه میگه چشم میخوره)

همینجور داشتیم غذا میخوردیم برگشته میگه تو تا کی میخای همینجور بمونی؟

یه وقتی بذار بهت جودو یاد بدم مثله خرفتایی!!!

گفتم کجام!؟

گفت همین ک از داداش کوچیکت کتک بخوری یعنی خرفتی دیگ...

گفتم باشه میرم بذار بعد از عید.

همینجور ک داشت سالاد میخورد ادامه داد ولی اگ از شانسه منه زرشک رو تحریم میکنن!

(عاااااشق زرشک پلوست منم بدم نمیاد ولی عاشقشم نیستم خو)

دو روزه میخام یه چیزه باحال راج ب رضا بنویسم وقت نمیشه...

اگ بشه تا شب مینویسمش...

بروم نماز عصر...

فعلا.