سلام

قول داده بودم گام ب گام بگم چطور باید مقاله نوشت.

من خودم مقاله نویس قهاری نیستم ولی برا اونا ک مبتدی هستن مطالب خوبی برا یه استارت قوی دارم.

ببینید من خودم دوره ای ک کارشناسیم رو تو انشگاه دولتی روزانه میخوندم برامون یه کارگاه گذاشتن ک سال ۹۰ نفری ۸۰-۸۵ هزار تومن برا شرکت دادیم.

تو کارگاه مثلا بهمون یاد دادن چطور یه مقاله آی ای آی بنویسیم.

کارگاه خوبی بود ولی نه برای من ک مبتدی بودم.

برا مبتدیا کارگاه رفتن جواب نمیده.

حتما باید یه پیش زمینه داشته باشین و در واقع کارگاه بشه جلسه رفع اشکالتون.

من مقالات زیادی خوندم درخصوص نحوه نگارش یه مقاله شاید بالای ۲۰۰۰ صفحه!

کم نگفته باشم زیاد نگفتم.

چکیده کل کارگاه هایی ک شرکت کردم و چیزایی ک خندم میشه این:

در حال حاضر دارم ی مقاله مینویسم.

پس گام ب گام بهتون میگم دارم چ میکنم.

نوشتن یه مقاله ی خوب حداقل ۲۰۰-۱۵۰ ساعت زمان میخاد.

البته برای من این زمان بسته ب اطلاعات عمومی و تخصصی و سرعت عمل افراد و تجربه نگارش متفاوته.

ولی برا آدمای آماتور و امثال من همین زمان مد نظر قرار بدین.

مرحله اول انتخاب موضوع هست.

من میگم سخت ترین مرحله ست دهنتون رو آسفالت میکنه.

موضوع جشنواره و همایش یا کنگره ای ک شرکت میکنید اگ آزاد باشه زحمتتون چندین برابره چون باید بگردین دنبال موضوعی ک تازه باشه.

موضوعاتی ک زیاد کار شده باشه خزه.

از طفی دقت کنید متناسب با نیاز روز جامعه باشه.

حواستون باشه ک ته مقاله باید یه حرفی داشته باشی برا گفتن.

اینجور نباشه ک به تهش ک سیدی خودت ب خودت بگی خب ک چی!!! 

ی جور مضوع رو انتخاب کن ک تهش بتونی یه پیشنهادی یه راهکاری یه حرف تازه ای ک هیچ کی نزده بزنی.

تازه بودن مقاله با تازه بودن عنوان فرق داره.

مثال:

عنوان آسیب شناسی عرفان های کاذب عنان جدیدی نیست ب هیچ جه!

سالهای ساله دارن روش کار میکنن...

چیزی ک باعث میشه یه مقاله با موضوعی به این کهنگی مقام بیاره اینه ک ته مقاله بی برا جلوگیری از رشد این عرفان ها یه پیشنها دارم برا مسئولین ک هزینه کمی داره و عملیه!

ببینید پیشنهادتون نباید غیر قابل اجرا ب نظر برسه!

مثلا پیشنهاد اردوهای عقیدتی با استفاده از طلاب یه راه خوبه عملی بدون صرف هزینه و تاثیر گذاره!


در واقع میخام بگم وقتی موضوع رو انتخاب میکنید فقط جلو پاتون رو نگا نکنید...

مهمه ک راحت باشه منبع داشته باشی برا مطالعه ولی تهشم خیلی مهمه...

همن اول با خودت اتمام حجت کن.

بگو میخام بنویسم ک به چی برسم؟حرفی دارم برا گفتن یا همش میخام از این مقاله و ان مقاله بدزدم؟

یا حداقل دلت خوش باشه ک این موضوع موضوعیه ک درسته الان حرف تازه ای ندارم ولی دو تا منبع ک بخونم تا برسم به تهش یه چیز تازه پیدا میکنم برا گفتن.

حالا اگ تو همایشا و جاهایی ک میخای مقاله بدی موضوع رو داده باشن دیگ کارت راحت تره.

ولی اگ سه تا موضوع  دادن گفتن یکی رو انتخاب کن تو برا انتخاب باید حواست ب سه چیز باشه بعد انتخاب کنی:

۱- موضوع منبع مطالعاتی داشته باشه (تو اینترنت و کتابخونه بگردین ببینید راج ب اون موضوع مطلبی هست یا نه)

ببینید شاید مستقیما مطلبی نباشه ولی ممکنه غیر مستقیم باشه.

مثلا تو موضوع بررسی ماهیت حقوقی برجام مسلما نه کتابی چاپ شده نه ب اون شکل مقاله ای ارائه شده ک این خودش باعث میشه کارت ب چشم بیاد.

برای اینک دنبال منبع باشی اول دنبال منابعی باش ک مستقیم ب موضوعت مربوط باشه یعنی بگرد دنبال عناین کتاب ها و مقالاتی ک زده : آسیب شناسی عرفان های کاذب!

هرچی پیدا کردی بذار یه گوشه.

حالا بریم سراغ منابعی ک بصورت فرعی بهش مربوطه یعنی:

آسیب شناسی چی هست؟

تعریف عرفان چیه؟

عرفان راستین؟

عرفان از منظر شیعه.

عرفان های کاذب کدومان؟

راج  ب عرفان حلقه کاستاندا اوشو و ...

ببین حالا چقدر منبع داری :)

فقط ک نباید مستقیم عنوانت باشه خودت باید زرنگ باشی هرچی ک مربوط ب عنوانته جدا کنی...

همه رو ک جمع کردی از طریق اینترنت تو سایتهای

نور مگز

و 

سیویلیکا

و 

گوگل

(مقالاتی ک مربوطه رو بریز تو یه پوشه چون باید همشون رو ببری برا پیرینت.)

کتابخونه

(میری تو کتابخونه بخش دین-از اول شرو میکنی ب خوندن عنوان ها با چشم هرچی ک دیدی یه ذره ب عنوانت مربوطه بر میداری ورق مینی تو فهرست نگا کن ببین چیزی هست ک ب تو مربوط بشه؟یک درصدم ک حس کردی مربوطه برش دار.)


مرحله اول انتخاب موضوع و گرداوری منابع بود تموم شد.

الان تو یه عالمه چیز داری برا خوندن این مرحله ساده ترین مرحله بود :)

این مرحله ی من به روایت تصویر میشه این:


#

دیشب مامان ک دید خیلی نگران مقاله هستم و ب دفعات بغض کردم حین توضیح دادن پیرامون روند کند پیشرفت مقاله...

در حالی ک هیچ حرفی از آقاسید محمد نبود گفت تو ک داری دعا میکنی بیاد خاستگاری دعا کن یکی دو تا مقاله هم نوشته باشه :-)


دیشب مامان اومد تو اتاقم داشتم آزمون وکالت رو میخوندم...رو تختم دراز کشید...نمیدونم ک چی شد ک حرف آقا سید محمد شد بهم گفت من آرزو دارم سید محمد بیاد خاستگاریت ببینم تو واقعا عاشقشی و باش قصد ازدواج داری؟حس میکنم بیاد تو میگی نمیخام!

گفتم چرا نخام؟تو و بابا اگ دست از شتر کشتن بردارین من میخام!

:-)

سری قبل ک خاستگاری آقا سید داشت جدی میشد بابا گفت دیگ جون و دل و دماغ رفتن و رسیدگی ب شترا رو ندارم اگ مریم بخاد بره منم جفت شترا رو میدم قصابی...(بابا خیلی دامداری دوست داره بخاطر عشقش و لذت بردن از اوقات فراغتش این دو تا رو خریده بود)

منم دلم براش سوخت گفتم نمیخام ب قیمت اینک این قدر تحت فشار روحی بری نمیخام...

خیلی تو فکر و خیال رفته بودن...

من هیچ باری نگفته بودم قصد ازدواج دارم اینا تصور نمیکردن یه روی منم میخام برم...

الان دیگ بارها و ب کرات هم دکتر هم فرشته هم رضا اذعان کردن مخالفت دفعه قبلشون با سید از شوکه ناگهانی ای بود ک باسطه شنیدن موافقت من بهشون خورد!

الان ب اتفاق میگن هرچی خودت بخای همون تو هم حق زندگی داری :-)

طفلیا آماده تر شدن...

دیگ من تو خونه نمیگم آقا سید اینطور آقا سید اونطور خودشون سر صحبت راج ب محمدم رو با میکنن.

اون اولا بای دعواشون میکردم ک ال اسمش بگن سید الان خودشون فی البداهه نه از ترس من از احترام بهش میگن سید محمد یا سیده خالی...

اوضاع داره بهتر میشه...

من از خدا فقط خوشبختی کنار محمدم رو میخام آبرو و عزت میخام...

###

خدایا هرچی پول قراره ب ما بدی ازمون بگیر ب جاش بهمون آرامش و آبرو و شعور بندگی عنایت کن.

آمین بدم الحسین یا الله.