کاری ندارم ک تصمیم گرفتم موقعی ک قراره دلم برا محمد تنگ بشه و این لتنگی بزنه ب چشمام گریمو در بیاره بشینم لیگ اروپا ببینم...

خوبه ها خیلی خوبه وقتی فوتبال میبینم حواسم خیلی پرت میشه ازش.

الان ی مشکلی دارم.

من باید تا اسفند ی مقاله تحویل بدم نمیتونم از صبح تا شب فوتبال ببینم!!!

نمیتونم با یه دست مقاله بنویسم با ی دست فوتبال!!!

ولی متاسفانه مقاله نوشتن و ب محمد فکر کردن

غذا خوردن و ب محمد فکر کردن

درس خوندن و ب محمد فکر کردن

نماز خوندن و ب محمد فکر کردن

خندیدن و ب محمد فکر کردن

جمع کردن اتاقم و ب محمد فکر کردن

دوش گرفتن و ب محمد فکر کردن

آزمون وکلا خوندن و ب محمد فکر کردن

اینا هیشکدوم کار سختی نیست!

مغزم یاد گرفته با ی نیمکره به همه کاراش برسه با اون یکی نیمکره

 به محمد و چشماش

به محمد و لبهاش

به محمد و ریشش

 به محمد و خنده هاش

به محمد و همه شیطنتاش 

به محمد و حضورش تو قلبم فکر کنه...

#

هیچی ب اندازه این گونه هاتو از خجالت سرخ نمیکنه ک برات ی پیامی بیاد با این مضمون:

"ولی صدای اطرافتون خوب میومد :-)

عیب نداره دشمنتون شرمنده."

#

شرمنده ک وسط مقاله نوشتن و آهنگ گوش دادن نمیتونم فوتبال لیگ اروپا رو هم ببینم :-))