چن شب پیش فرشته و رضا دعواشون شد...
فرشته اومد تو اتاق من ک از رضا گلایه کنه...
بهش گفتم من مث تو نیستم...
من بین عشقم و کسی ک موقعیت مالی بهتری داره عشقمو انتخاب میکنم...
داشت گریه میکرد...
گفتم یه دونه از این اشکا نمی ارزه به کل این خونه ای ک زیر پات باشه به کل طلاهایی ک تو کشوت باشه...
من از زندگیم فقط دل خوش میخام.
تو تو خونه بابات فقر داشتی برای همین با حسرته پول ازدواج کردی با رضا.
من بقدر کافی پول دیدم...
من دنبال مردی میرم و پای مردی می ایستم ک طاقت نداشته باشه اشکامو ببینه چ برسه خودش اشکمو دراره....
من میتونم نون و ماست بخورم...ولی بلد نیستم صدای بلند رو تحمل کنم.
برا همین بود ک محمدو انتخاب کردم.
من تو محمد محبت و حرارت زیادی دیدم.محمد پسر موبیه.پای بند به اخلاقیاته.صبور و مهربونه....
اگ یه روزی برا محمد سوال ش ک چرا دوستش دارم...
بد نیست ک این پست رو بخونه...
من ازش درامد بالا نمیخام.
این ب این معنا نیست ک درامد بالا برای اوایل زندگیمون نمیخام و کم کم باید پیشرفت کنه وضع مالیش.
ابدا!
من دوست ندارم ساعات کاریشو زیاد کنه تا روز ب روز دارا تر باشیم...
خونه کاهگلیمون با شمعدونیا رو ک خریدیم ایشون فقط در حد قوت روزانمون اجاه داره کار کنه...
من نمیخام سید عمرشو پای برگه های کاغذی بذاره ک رو هم انباشته بشن و بهمون بگن پولدار!!!
چ فلسفه بی معنایی پیدا میکنه چنین زندگی...
و آدم چقدر باید احمق باشه ک عمرش رو با پول تاخت بزنه!!!
محمد بخاد حماقت کنه جلوش می ایستم.
ترجیح میدم بعد این ک ب ی استقلال نسبی اقتصادی رسیدیم تو بغل هم باشیم نه اینک مدام در حال حرص زدن برای پول جمع کردن باشیمو یادمون بره ک میتونیم چقدر خوش بگذرونیم با سفره های کتلت شبانمون تو پارک.
من سید رو درست انتخاب کردم.
من دوستش دارم چون طاقت نداره غمم رو ببینه و این بهترین دلیل برای یه ازدواجه.
این یعنی آرامش.
تمام.