امشب با آقازاده رفتم نونوایی سنگکی این صحنه رو دیدم...

تمام راه داشتم به بدبختی این ملت فکر میکردم و به اینکه تا جایی ک سران مملکتی ب فکر پر کردن شیکمای کارد خوردشون و روز ب روز فربه تر شدن هستن این ملت برای بقا راهی جز این نداره ک خودش ب فکر هم خلقش باشه...

دلم کبابه برای این ملت...

اگ یه روز ایران جنگ بشه و سید محمد بخاد بره به وحدانیت خدا نمیذارم.

خیلی چیزا ارزش داره آدم جونشو فدا کنه الا خاک این مملکت دزد و گردنه گیرا...

#

خدایا انقدر ب زندگی منو سید محمد برکت بده ک بتونیم عیدا برای یه عالمه دختر بچه عروسک،برای پسرام توپ فوتبال بخریم خدایا ب دلمون اونقدر وسعت بده ک بتونیم شب و روزامون سفره های ساده پهن کنیم ولی این سفره ی ساده کشیده بشه تا پیاده رو ها و گوشه چهار راه ها و خرابه هایی ک بچه ها تو خودشون از گشنگی جمع میشن تا بخابن...

خدایا انقدر فهم و پاکی به دلمون عنایت کن ک بشیم دستای تو برای سیر کردن اونایی ک شکم سیر رویاشونه...

آمین بدم الحسین یا الله.