امشب دلم طاقت نداد...

امان از دل بی طاقته من...

این همه پرهیز و خویشتن داری یه شبه همش ب باد رفت...

دوباره از فردا شرو میکنم چله رو.

دور اول ک شرو کرم نیت ختم قران و چله رو با مداد صفحه آخر قرانم نوشتم.

تو ۵ خط.

با مداد نوشتم چون فکر میکردم وسطش نظرم عوض میشه...

از همیشه بیشتر باور دارم ک میخام همسر محمد باشم.

میخام به خودم اجازه بدم کشفش کنم.

بشناسمش.

محرمم باشه.

یکی باشیم.

پاک کردم نیتمو.

اینبار با خودکار نوشتم...ریز و مو به مو.



من باور دارم ک خدا تا ته هر ختم حاجتای بنده هاشو میده آقای قاضی رضوان الله تعالی ضمانت کردن.

همینو میخام خدا.

تا ته ختم همینو میخام نظرمم عوض نمیشه.

خوشبختیه ما رو با هم رقم بزن.

مگ نه اینکه آقا سید بچه پرروست؟

همینو میخام.خوشبختمون کن.

بعد از چله یه نامه مینویسم برای امام زمان میدم به یکی برام بندازه تو چاه.

تو چله مخ خدا رو میزنم بعدشم مخ امام زمان تهشم ان شا الله مخ سید محمدو.

دقیقا یکسال و دو ماه و ۷ روز مونده تا عید سال ۹۷...

تموم میشه این روزا.

مثل کل این ۵ ماه و چند روزی ک تموم شد.

خدایا تنهامون نذار.

تو خستگیا تو کم آوردنا تو بریدنا بغلمون کن.بوسمون کن.نازمون کن.ما رو برای هم پرورش بده...خدایا بهمون افتخار کن.

آمین یا رب العالمین.


#

تقصیر شما نیست اگر دل بتو بستیم

 ماییم که بی اذنِ شما عاشق و مستیم

 تو عاشقِ آنی که ز دامم بگریزی

برعکسِ تو ما عاشقِ چشمان تو هستیم

 تا مستِ نگاهِ غزل انگیز تو گشتیم

هم ساغر و هم ساقی و پیمانه شکستیم

 گفتم ز لبِ لعلِ شما توبه نماییم

 تا بوسه گرفتیم ز هر توبه گسستیم

 دانیم که بر عهد نمانید ولیکن :

ما بر سرِ آن عهد که بستیم نشستیم

 یک عمر اسیرِ غمِ عشاق نبودیم

تا اینکه ز دام غمِ عشق تو نَرَستیم

 ای شیخ نصیحت چه کنی مهدیِ ما را

از من به خدا گوی که ما عشق پرستیم


اینم گناه بزرگه ی شب قبل شروع چله :))



دریافت