چقدر داره طول میکشه؟

اصلا باورم نمیشه فقط 4 روز گذشته...دروغ نگم حسم بهم میگه 10-12 روزی حداقل طول کشیده!

شوخی شوخی انگار همه چی داره جور میشه کلا مگه چند روز از این چله گذشته؟

امروز که با فرشته از کمان ابروی یار صحبت میکردم خیلی موافق و گرم بود...

وقتی گفتم دارم به نیت رسیدن به محمدم قران ختم میکنم بغض کرد...بهم گفت از خدا بخاه هرچی قسمتت باشه و مصلحتت باشه اونو بهت بده...

گفتم من عاشق مصلحتم نمیشم.

اون زندگی به دردم نمیخوره.

من ک عاشق سید محمدم خدایی هم ک من شناختم قادره مطلقه.

ازش میخام حتی اگه منو سید محمد قرار نیست خوشبخت بشیم با قدرتش یه کار کنه که خوشبخت بشیم کنار هم... برای او ک کاری نداره!

دلش گرم شد لبخند زد خیلی با حاجتم موافق بود.

همیشه میگفت از کجا معلوم تا الان ازدواج نکرده باشه؟

ولی اینبار گفت تو از خدا بخاه خدا بهت میده...

جدیدا داره رو مخم کار میکنه ک به دکتری همزمان با شوهر داری فکر کنم...خخخخخخ(فک کنم آذر سال دیگ آزمون وکالتم رو بدم و اسفندش دکتری رو شرکت کنم...باید به آقا سید محمد بیام بفرستیم تو تلگرام آقا سید منو به کنیزی قبول میکنی بیای خاستگاری برای عید97 ان شا الله؟)

خوبیش اینه ک دیگ نباید گرد گیری هم بکنم :)))

فی الواقع خیلی نرم و غیر مستقیم حداقل روزی یکی دو بار میگه هنر به اینه ک هم ازدواج کنی هم دکترا بگیری...

منم رک و راست گفتم خب شهریه دکتری رو از کجا بیارم؟

تو این خونه باشم شهریه رو بابا میده...

بهم گفت این خونه اون خونه نداره تو دختر مایی تا هرجا بخای درس بخونی با هر قیمتی خودمون سابورت میکنیم.

گفتم از مخارج زندگیه آیندم میترسم...برای همین تا به آینده مالیم اطمینان نداشته باشم ازدواج نمیکنم...

جلوم در اومد ک مگ تو بعد ازدواج از خونه ما بریده میشی؟

تو دختر مایی شوهرت مثله امیده ما...

مهم خوشبختیه توست.

غصه مشکلات مالی رو نخور...نه برای جهازیه نه برای تحصیل نه مخارج زندگیتون...

ما فکر میکنیم 5 تا بچه داریم چ فرقی داره؟

خلاصه افتاده تو نخ اینی ک شوهرم بده...به هر قیمتی!

منم همچنان میگم شوهر نمیخام.نمیخام.نمیخام.

غلط نکنم اینا ترسیدن من شکست عشقی بخورم از محمد دیگ تن به ازدواج ندم :)

حسم میگ بشدت دارن به سید محمد راضی میشن!!!

الان دارن یه سر بهم امتیاز میدن ک تو فقط قصد ازدواج بیدا کن.

گفتم فعلا انگیزه ای ندارم برای ازدواج...

اگرم یه روزی تصمیمم بر ازدواج باشه هزار سال سیاه حاضر نمیشم برم کلفتیه یه مرد دیگ رو بکنم...

اگ اگ اگ قرار باشه یه روزی برای کسی بشور و بساب کنم باااااید اولاد بیغمبر باشه ک اون دنیا سرم بالا باشه نمیخام عمرمو حروم آدمای معمولی کنم... همسر من باید خاص باشه :)

گیر داده میگه حالا ک دوست داری تو سمنان زندگی نکنی و زندگی تو شهرای دیگ رو دوست داری چرا دامغان ن ؟

چرا کاشان؟چرا انقد دور...

از خدا بخاه از دامغان برات یه خاستگار سید بفرسته...

غلط نکنم این دامغان دامغان کردنش مشکوکه...

فک کنم بی ارتباط با بیدا شدن سر و کله اون دوستش از دامغان ک بعد دو سال اومده بود نباشه...

چون سر خاستگار هوا فضاییه دعوا راه انداختم ک دیگ اسم خاستگار تو این خونه نیارین داره مخ منو میزنه ک تن بدم به خاستگاره دامغانی و این کیسو رو کنه...

علی ایحال امروز قاطع بهش گفتم ک ختم قرانو شرو کردم تا خوده خدا منو از نیتم ک محمده منصرف نکنه دست از مهره محمد نمیکشم.

یا تا ته این ختم مهر محمد رو ازم بگیره یا محمد رو بهم برسونه.

راااااستی امروزم بهش گفتم میخام چهره سید محمد رو نقاشی کنم :)

گفت چرا؟

گفتم مثل تابلو کاینات میمونه هرچی بیشتر بهش فکر کنم بیشتر کاینات اونو بهم نزدیکتر میکنه...(نگفته بودم ک من تابلو کاینات دارم تو اتاقم؟دارم)

کلی خندید گفت نکن تو رو قران دارم به عقلت شک میکنم...

گفتم جدی جدی میخام بکشم امتحانامم ک تموم شد...فقط بگو کدوم عکسشو بکشم :)

گفت نکن کجا میخای بزنی آخه؟

گفتم همونجا ک عکس شهید اقبالی و باقی طرحامو زدم...

گفت فرق داره شهید اقبالی اسطوره زندگیت بود...آخه این به چه مناسبت؟

دکتر خندید فوری گفت آخه سید محمدم اسطوره زندگیشه :)))

سه تایی کلی خندیدیم...

یکمی ک بگذره طرحشو شرو میکنم تموم ک شد نشونتون میدم عشق نجیبمو.


#

امروز ک داشتم قران میخوندم به این آیات  برخوردم گفتم حتما سر لوحه زندگیم باشه...

هرچی آیه که فکر کنم باید سرمشق باشه برا زندگی مشترک آیندم اینجا مینویسم:


از سوره ی بقره:


یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ

40) ای بنی اسرائیل ، به یاد آرید نعمتهایی که به شما عطا کردم ، و به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم ، و تنها از من بر حذر باشید.

تفسیر:

خاک تو سره خل وعضم کنن عین 6 ماهه ک خر شدم!ده بار بیشتر به خدا قول دادم ده بار بیشتر زدم زیر قولم...قبلنا اینجوری نبودم...سرم می رفت قولم نمیرفت...

آدم عاشق مثل آدم معتاد میمونه ناموس و شرف حالیش نمیشه فقط یه چیز میبینه!

الان دیگ تصمیم گرفتم از این معتاد با کلاسا بشم...

دیگ هم عاشقی میکنم هم شرفم رو از دست نمیدم.

قولایی هم ک سخته انجامش به خدا نمیدم ک بعدا بم بگه خاک تو سر بنده ی خری مث تو!  :)
نکته بعدی اینکه فقز باس از خدا بترسم گور بابای بقیه هرچی و هرکسی ک هست.
بنابر این اجازه دروغ ندارم کما اینک قبلا هم دروغ نمیگفتم ولی دیگ از این به بعد حتی دروغ اضظراری هم ممنوع من قرار نیست از ترس از دست دادن هرچیزی متوسل به دروغ بشم حتی اگ مهمترین چیزه زندگیم باشه.
دروغ ممنوع.
ولی اجازه هست حقایق رو نگم.
این مجوز نیست ک لباس حق تن باطل کنم.نگفتن حق یه چیزه ولی باطل رو حق جلوه دادن یه چیز.
این کار هم ممنوعه.

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُون
44) آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید ، با اینکه شما کتاب [ خدا ] را می خوانید؟ آیا [ هیچ ] نمی اندیشید؟
تفسیر:
به همه یاد دادم برای حاجتشون قران بخونن الان خودم بعد 6 ماه دعا از درگاه خدا تازه 3 روزه قران خوندنو شرو کردم...یادم نره ک اول خودمو اصلاح کنم و تغییر رو از خودم شرو کنم قرار نیست به سید محمد غر بزنم ک چرا فلان کارو نمیکنی چرا فلان کارو میکنی؟
اول ببینم خودم این کارو میکنم یا نه بعد از آقا سید توقع داشته باشم.قران خوندنه الکی هم ممنوع قران باید با معنیش تلاوت بشه.