دلتنگشم 
دلتنگمه
ولی
نه اونقدرا
ک 
من
دلتنگم.

کاش خدا بهش بگه به مریم زنگ بزن نمیخام پیش من باشی...
خدا اطلاعیه بده هرچی آقای مغرور ک پیش منه برن پیش خانماشون.
چقدر تو عجیبی عشقم...
چقدر تو سرسختی عشقم...
چقدر جلوت شکننده ام عشقم...
چقدر بی تو ملتهبم عشقم...
چقدر بهت وابسته ام عشقم...
ای کاش مرد بشم عشقم...
یه چیزی تو مایه های خودت عشقم.
تو هنوز همون مردی هستی ک چای هیئت رو بهانه کرد برای قایم کردن بی توجهی هاش...
و من
هنوز همون دختری ک حرفی برای گفتن نداشت و از کل زنانگیش لرزیدن رو بلد بود...
ما چقدر عوض نشدیم...
تو همونقدر 
زمخت
من همونقدر 
دل نازک
+
دروغ چرا؟
یه جور عجیبی همه چی رو از چشمای مظلومش میبینم...
همه چی رو
از
چشمای مظلومش...