امشب سومین شب از  چهل شبه...

و اولین شبی ک تونستم نماز شبو یازده رکعتی بخونم...شبای قبل به نماز وتر ک میرسیدم ی مشکلی پیش میومد ک نمیشد.

میدونی چی شد ک امشب تونستم کامل بخونم؟

حلقه ی اتصالم به خدا رو پیدا کردم...

من خدا رو میشناختم دوستش داشتم بوسش میکردم حتی قبل اینک محمد باشه...

آقا سید محمدم ک اومد یادم داد چطور محکمه محکم بوسش کنم از اون بوسای از ته دل...

واقعیت اینه ک شبای قبل داشتم ب زور ب خودم می قبولوندم ک سید محمدو از فکرم بیرون کنم...

یعنی فکر به محمد مساوی با معصیت.

امشب ک داشتم میرفتم ک وضو بگیرم برا نماز شبم...

با خودم میگفتم مگ اون روزا ک نماز شب میخوندم مکرر و مداوم...ب سید محمد فکر نمیکردم؟

اصلا من نماز شبو با محمد شرو کردم...محمد انگیزه ی نمازای من بود...

حالا چی شده ک این آقا شده آدم بده؟

ب خودم گفتم از این ب بعد هررررچی دلت خواست به یه زندگی ایده ال و چطور ساختن این زندگی با سید محمد جونت فکر کن.

اصلنم عیب نداره...

ولی فکر کردن ب این ک لبای سرخ و خشگلش چقدر سرخ و خشگله یا نگاهش فلانه و القسم هذا مطلقا ممنوع.

فکر کن.

ب وفادار بودن بهش.

به ازدواجتون.

به چطور تربیت کردن بچه هاتون.

ب چطور چیدن میز ناهار...

به اتو زدن پیرهناش...

خدا رو ب عزتش شاهد میگیرم این چیزا منو از خدا دور نمیکنه...

اینا منو رها میکنه تو آغوش خدا واسه تشکر از داشتن همچین نعمتی...

القصه من ن میتونم و ن حتی درست میبینم بهش فکر نکنم یه امشب ک تصمیم گرفتم بهش فکر کنم ولی موازین رو رعایت کنم خدا میدونه چقدر خدا رو شاکرم و چقدر احساس خوشبختی میکنم.

کسی هست ک باورش بشه دقیقا تو همین لحظه من خدا رو تو اتاقم حس میکنم؟

همین لحظه ک پرم از تمنای محمدم....

همین لحظه خدا غرقه منه و من غرق از خدا.


من یه ماه پیش یه اشتباهی کردم...بعد از ان روز تا حالا خدا بام حسابی قهر بود...

ولی دوباره بام آشتی کرده...

چرا خدا با سید قهر نکرد ک تنبیهش کنه؟

چرا فقط با من قهر کرد هوم؟

خوبه منم الان بات قهر کنم ۴۰ روز با من قهر بودی؟

آره؟

دوست داری؟

دیگ قهر نکنیااااا...

منم قول میدم دختر خوبی باشم...

خدا جون؟

بیا جلوتر ی چی بهت بگم...

اومدی؟

اوه

بدو برو لپ محمدو بوس کن بیا :)

دوستش داشته باشیا خیلی پسر خوبیه مااااااه منه :))

خدایا حفظش کن برای منو بچه هام سایشو از سرم نگیر.

آمین یا رب العالمین.


#

از فردا یه برنامه عالی میریزم برای آزمون وکالت آذر سال ۹۶.

از همین فردا شرو میکنم برای وکالت و دکتری خوندن...

دی ماه ۹۶ هم فارغ التحصیلم از ارشد.

اسفند ۹۶ هم ان شا الله دکتری شرکت میکنم.

میدونم ک اگ اوضاع ب همین منوال باشه و خدا بخاد این آرامش به هم نخوره اسفند سال آینده همه گرفتاری ها تمومه و باید خونه رو گرد گیری کنم

نبودن محمد خیلی طاقت فرساست...انقدر ک بارها این روزها زده ب سرم بزنم زیر قول و قرارمون بهش زنگ بزنم ی ذره صداشو بچشم فقط...

اما...

می خام کل این یک سال رو بسپارم دست خدای بزرگی ک آقا سیدمحمدو گذاشت سر راهم...

میخام همسر آیندمو یکسال فی امان الله رها کنم.

چ جایی امن تر از در امان خدا بودن...

خدایا به منو محمد هر دو صبر و طاقت عنایت بفرما.