امروز روز چندمه ک من و آقا محمد همو ندیدیم؟
یه حسی بهم میگه امروز روزی بود ک دلتنگیه من برای شنیدن صداش به ماکزیممش تو این چندماه رسیده...
چقدر دلم میخاست از شماره یکی از اعضای خنوادم باهاش تماس بگیرم بگه الو؟
بعد من قطع کنم...
در حدی ک بهم بگه الو...
در حدی دلم تنگه ک دلم سیگار میخاد...
قبلا ک مرجع تقلیدم آقای مکارم بود هوس سیگار نمیکردم...
فرشته هم خیالش راحت بود ک بواسطه فرمایشات حضرتشان لب ب سیگار نمیزنم...
واسه خاطر همین قلبا موافق نبود مرجعم رو عوض کنم...مستقیم چیزی نگفت ولی وقتی فهمید تصمیم دارم عوض کنم تو خودش رفت...
الانم نمیکشم با وجود اینی ک حرام نیس...
نمیکشم چون سید محمد بند بنده وجودم رو سرشار از وجود آسمونیه خودش کرده...
آقا سید محمد جان شما الان داری چیکار میکنی؟
ناهار چی خوردی؟
لباس گرم میبوشی؟
آقا سید محمدم...
چقدر دلتنگ نگاهتم از گوشه ی قاب عینکت...
چقدر دلتنگ جمکرانم...
چقدر دلتنگ دیدن دوبارتم...
چقدر دلم تنگه برای اون حجم وسیع از محبت و صداقت...
محمد اقا من دلم تنگتونه شما چطور؟