امروز خاب دیدم مادر پدر سید اومدن خاستگاری...

اوضاع ب کلی خوب نبود.

یه دیالوگ باحال یادمه تو این خاستگاریه کوفتی

مادر سید ب مادرم گفت تو مخالفی؟

مادرم گفت وقتی آدم مخالفه ک امکانش باشه!اصلا مگ ممکنه این وصلت سر بگیره ک من مخالف باشم.

انقدر خاب بدی بود ک حد و حساب نداشت.

منم همینجور تو مراسم یه سر داشتم مثل کلاغ ک ب زمین نوک بزنه خم و راست می شدم و ریزه های آشغال و دونه برنج رو از زمین جمع میکردم ک بابای سید برگشت گفت خوبه داری آشغال ریزا رو جمع میکنی اگ بهت میگفتیم جارو بزن تا فردا صبح توش بودی...

بعد من با قیافه فوق العاده احمقانه ای گفتم نه آقای مسعودی الان خجالت کشیدم اینطوری جمع میکنم بعدا خوب میشم


علی ایحال الان خنده داره تعریف کردنش تو خاب ک بودم خیلی سختی کشیدم...

تازه سید هم نیومده بود خاستگاری تک و تنها بودم تو خاب.

همش میترسم مادر سید از این انتظار خسته بشه و زنگ بزنه ب مادرم تا قرار بگیره برای خاستگاری...کاش ب سید میگفتم راه ارتباطی مادرم با مادرش رو قطع کنه.چ میدونم شماره مامان رو مثلا حذف کنه از دفتر تلفن مامانش...

یعنی مادر محمدم انقدر تحمل داره ک مادر پدر من؟

فی المثل من اگ ده سال دیگ شوهر نکنم کسی بم نمیگه بالا چشمت ابرو...

ولی پسرا اینطور نیستن...

مثلا همین امید

یه ماه در میون بابا میگ بسه دیگ نمیخای بری سر خونه زندگیت؟

تاااااازه اینم امیدی ک کار ب کار هیچکی نداره خرج و مخارجشم کامل خودش میده...

من نمیدونم چ اصراریه پسرا رو زود زن بدن ولی دخترا عیب نداره سیصد سالم باشن تو خونه پدریشون :/

خخخخخخخخ حالا یکی ب من بگ ن ک تو بدت میاد :))

نکنه پدر سید کلافه بشه بگ خانم زنگ بزن ب مادره این دختره بگو یا بذارین بیایم خاستگاری دختر خانمتون یا بهش بگین از پسر ما بکشه بیرون بذاره سر و سامون بگیره این چ وعضشه آخه!!!؟؟؟

دهنم صاف میشه رسما....

ای خداااااا خودت ی حرکتی بزن.

هرچی صلاحه منتها با سید محمد.

تکی نباشه هااااا

:)

آمین بدم الحسین یا الله.


#

دیشب ک شب اول از چله بود زیارت امیرالمومنین و حدیث کسا و قران رو خوندم ولی نماز شبو ۱۰ رکعتی خوندم خیلی خسته بودم کار ب وتر نکشید...

ان شالله ک خیر باشه.