زنگ زدم به استاد کچله گفت باید مقاله ی کامل رو برام بفرستی...

گفتم کاملش سه چهار روز دیگه ان شا الله آماده می شه.

گفت اگه تا بیست آبان فرصت ارائه هست بفرست من بخونم پالایش بزن بعد بفرست.

گفتم باشه هرجور شما صلاح بدونین.

راج به کنگره گفتم...

گفت خاک تو سرت با این مکان انتخاب کردنت!

گفتم وا بین المللیه دیگ کجا بهتر از اینجا؟

گفت این مقاله جشنواره رو بده مقاله ی کنگره رو هم ک دادی دیگ کنگره شرکت نکن دنبال یکی هستم واسم مطلب گرداوری کنه می خوام کتاب دانشگاهی چاپ کنم وقت ندارم...گفتم استاد کتاب در حد بنده نیست زیر همین مقاله زائیدم رسما!بی خیال شین بیاین رو همین مقاله و همایشو اینجور چیزا وقت بذارم...

گفت کتاب نوشتن راحت تر از مقاله دادنه نترس من کمکت میکنم مشترکا کار می کنیم روش.

گفتم هرجور شما صلاح بدونین...

خلاصه بعد کنگره که بیست آذر آخرین مهلت ارسال آثارشه اگه از کارم راضی باشه میشم گرداورنده کتابش...

خودش تاحالا 6-7 تا عنوان کتاب داده بالای 20 تا مشترکا با دانشجوهاش نوشته...

نمیدونم والا شاید منم یه گوهی شدم بغل دست این یارو کچله.

فعلا که یکی از داورای مصاحبه ی دکتری همین یاروست باس باش ساخت :|