دیروز اولین روزی بود ک رفتم سر کلاسای ارشد چون یه ترمو خودخان خونده بودم ترم دویی بودم ولی خو بچه ها بهم میگفتن ترم یکی...

یه دختره بهم گفت تو در واقع ترم دو هستی ولی قاطیه ماها ترم یکی حساب میشی...منم حوصله نداشتم کل بندازم گفتم هرچی شما بفرمایید.

استاده ۴ تا از کتابام استاد پزشکی قانونی کارشناسیم بود انقده تحویلم می گرفت ک انگاری فقط من تو کلاسم...دست آخری هم گفت واسه خودت اسپند دود کن رفتی خونه دانشجو نداشتم ک هر ۸ تای دانش پذیری رو خودخان قبولی بده...(یعنی یه ساله بتونه ارشدش رو بگیره)  :)

خلاصه دیروزی ک دیدم کلاسمون ۴ نفره ست و اون سه تا آقای دیگ ک هم کلاسی هام هستن هر سه بالای ۴۷-۴۸ سن دارن و زن و بچه دارن خییییییییییییییلی خرکیف شدم تا شب تو پوست خودم نمی گنجیدم شایدم خوشحالیم از چیز دیگه ای بود :) اما میدونم یه بخش زیادی از خوشحالیم واسه اینی بود ک دیگ مشکلاتی ک با پسرا تو سراسری و پیام نور داشتم اینجا نخاهم داشت و این واقعا آرامش بخش بود...


دو سه روزیه دارم به خدا میگم اگه خیلی سختته منو سید محمد با هم ازدواج کنیم و سختته ک کاری کنی جور بشه یه تصادفی چیزی بذار تو سرنوشتم با قطع عضوی چ میدونم از دست دادن کلیه ای چیزی اون وقت دیگ خانوادم حس نمیکنن چ گوهی پس انداختن ک برای سید محمد حیف بدونن منو!!!

یعنی حتی چند باری خدا رو التماس کردم حتی...چ میدونم والا...می دونم خدا اونقده قادره ک اگ بخاد اتیشو ب ابراهیم گلستان میکنه اما...اون ابراهیم بود نه مریم!


چقد دلم تنگه واسه مسافرتی ک به جمکران داشتیم چقد دلم تنگه واسه اینی ک با سید محمد زیر یه اسمون نفس بکشم...چقد دوستش داارم از اعماق وجودم و چقدر امیدوارم به رحمت خدا...

چقدر دوستش دارم خدا...چقدر دوستش دارم...چقدر لبریزم از خنده هاش...چقدر دوستش دارم...چقدر...


دیشب سید تو خابام نبود ولی من تو کل خابا یاد سید بودم مثلا چادرمو سفت میگرفتم واسه خاطر محمد و خلاصه درسته آقا محمد تو خابم نیومد(حتما گرفتار بوده خو:)  ) ولی من یه کارایی میکردم ک تو همون خاب میگفتم بخاطر محمد فلان بخاطر سید فلان ک البته بعضیاش قابل پخش نیس...

:))

ی جا خاب دیدم تولدشه...داشتم براش گل میخریدم ببرم خونه منتطر بشینم تا از سر کار بیاد...زن و شوهر بودیم...هوام سرد بود بهش زنگ زدم تو راه برگشت ک ببینم کجاس...گفت اداره گازش قطع شده نمیدونی چ کولاکیه....گفتم سرما بخوری نمیبخشمت...گفت بیا دستامو ها کن سرما نخورم :) خلاصه کلی گفتیمو گفتیم پای تلفن و خنده هامون گوش فلکو کر کرده بود ولی خو دیگ خوده سید نبودن تو خابم همش یا یادشون بود یا صداشون...

:)


+

۸ کلاس دارم می رم حاضر شم.