یه دو سه روزه بدجوری افتادم رو خط گوش دادن آهنگای حمیرا!
:))
دکتر لجش در میاد میگه یاد راننده کامیونا میفتم چرا همچین میکنی؟!
کاری ندارم خودش پاشائی گوش میده :|
خلاصه دیروزی اخوی میگفت یه خورده موتزارت داری واسم بریزی رو فلشم مغازه گوش بدم؟!
گفتم خو بیا برات کیتارو میریزم از موتزارت بهتره...
گف هرچی که فک میکنی خوبه بریز...
منم براش از کیتارو و یانی ریختم...
امروز صبح ساعت 6 و 45 بیدار شدم که درس بخونم...
نماز صبحمم خاب موندم.
امسال فک کنم اولین نهایتا دومین باره نمازم قضا میشه...خیلی غصه داشتم...نه که الان نداشته باشم...یادش میفتم حالم بد میشه...ولی خو سعی میکنم بهش فکر نکنم...
بگذریم.
:|
خلاصه 6 و 45 بیدار شدم...
تا 7 و سی خوندم بعدش گفتم برم قهوه درست کنم...(از مزش خوشم اومد تشکر از در مسیر شدن و آقای نمیدونم چی! که کمکم کردن درست کنم...)
همینجور داشتم درست میکردم که اهنگ حمیرا هم تو گوشم بود با صدای 100!
یه دستمم کتاب بود...همینجور که قهوه رو هممیزدم حرکات موزون هم اجرا میکردم درسمم میخوندم!
:))
اصن یه وعضی!
خلاصه اخوی اومد تو اشپزخونه که تشکر کنه پیرهنشو براش اتو کردم...
اشاره کرد هنذو در بیارم...
در آوردم گفت دوست داری؟
گفتم هنو نخوردم ولی بوش خوبه...
گفت خو هنذو در بیار منم گوش بدم...
در آوردم از خنده کف شده بود...هنو من هرجائی با حمیرا هم خونی میکردم دستامم مدل هایده تکون میدادم و بعضی جاها چشمامو میبستم میخوندم!!!
دیگه نفسمون در نمیومد بس که خندیدیم...
بهم میگه بیشعور خو تو که این مدلی دوس داری یساری بگیر که منم گوش بدم!!!
میگم من میممممممممیرم برای صدای خاننده زن!یساری دوس ندارم!
میگه میری برام یه ذره یساری بریزی تو فلش امروز تو مغازه گوش بدم؟!
جدی شدم میگم خاک تو سرت دیروز موتزارت گوش دادی امروز یساری گوش بدی مشتریات میگن این تعادل و ثبات شخصیتی نداره لازم نکرده برو سرکار...
خلاصه گف قطع کن حرف دارم...
قطع کردم بلافاصله شروع کردم به غیبت از دامادو کت شلوارش که چقد زشت بود...
میگه کتش که خوب بود!؟
میگم نه بابا مث چوپونا شده بود...لباس عروس محححححححشر بود!
میگ چ جوری؟
میگم تورش از اینجا بود تا اونجااااااااااا :)
میگه خو به چه درد میخوره؟یکی باید جمع کنه...
میگم مگه خودش علیله انداخته بود رو دستش...
خلاصه راضی شد که داماد مث چوپونا بوده :)
بعدش گفتم داماد تو زنونه لپ عروس و بوسید چند بار ...یه بارم لباشو....
کثافت علیرضا (داماد) انقد جلف بازی در آورد!
نکنی از این کارا؟!
میخندید فقط....
گفت همین بود رفت دانشگاه افسری؟!
گفتم اره مامانش اومد پشت در خونمون خبر بده انقد ذوق داشت...
خلاصه نمیدونم چرا داماده ریش داشت؟!
آخه همچین هماهنگ می رقصید با عروسه انگار تو کاباره ایم!!!
غیبتام که تموم شد گفتم خیلی خب دیگ پاشو برو سر کارت...
میگه نذاار همش تو گفتی منم میخام بگم!
خندیدم گفتم حواسم نبود خو تو بگو...
غیبت مجلس مردونه رو کرد...اینکه رضا دو پرس خورد آبرومونو برد :))
و  غیبت حسین...
و اینی که دوس دارم تو عروسی خودم ارکست بیارم همش بگه صلوات :))
الهی من قربون دل نازت برم اخوی ناز خودم :))
یکمی هم از وضعیت کارش تعریف کرد و برنامه هاش برا آینده...
خلاصه صبحانش که تموم شد قهوه منم آماده بود...
حالم بهتره...
از دیشب بهترم.
از صبح که فهمیدم نمازمو خاب موندم بهترم.
و از این چند روزه گذشته بهترم.
و اینا همه برکت وجود ارزشمند برادر بزرگیه که عشقه .... عشق
:)
دانلود مهتاب
دانلود 1
دانلود 2
دانلود 3