یه شعری بود که گوشه سررسیدم نوشته بودم ترمای یک و دو دانشگاه...

متنش این بود:

خوش بحال هرکی خابه

ما به بیداری دچاریم!

معنیش عمیق تر از این چیزیه که بنظر میرسه...

یعنی خوش بحال آدمائی که میتونن بی تفاوت باشن ما نسبت به جامعه اطرافمون حساسیم و نمیتونیم قرار بگیریم...

خالا الان من همون معنای سطحیش مد نظرمه...دارم برا کارگاه امروز آماده میشم.

کلاس ساعت 9 تا یکه.

ساعت 4 برا نماز شب بیدار شدمو متصل کردم به نماز صبح :)

وقتی موفق میشم اینکارو بکنم حس غرور میکنم ، مطمئنم روز خوبی در پیشه :)

فرشته ساعت 4 و خورده ای رسید خونه....

تا 5 و سی منو اخوی داشتیم با آب و تاب قضایای رضا رو تعریف میکردیم که نذاشت نماز شبمو بخونم دوبار نماز صبح خوندیم قضیه ی مینی پیتزاها و گشنگیامون قضیه بی پولی ها و خیلی چیزای دیگ!!!

و برا هر کدوم از اینا لبامون رو گاز میگرفتیم که از شدت خنده بقیه بیدار نشن!

+++
فقط خدا میدونه چه لذتی داره آهنگائی داشته باشی که 4 ساعت پشت هم پلی بشن بدون اینکه خستت کنن و عین 4 ساعتو حال کنی با حسای خوب تو دلت :)

+++

دیروز بعد نماز عصرم سر سجاده به خدا گفتم:

همینقدری که اجازه میدی نمازامو اول وقت بخونم همینقدری که یه خط درمیون نماز شبمو میخونمو اگه نخونم غم تو دلم میشینه...

اینا یعنی دست شما با ماست...

میبوسم دستاتو خدای خوب.

ماروبحال خودمون رها نکن...کمک کن پروردگارم.

به همه خوبای عالم لبخند بزن به ما قهقهه...

من قربون خوشیات خدای نازم...

از امروز بیشتر سعی میکنم بخندونمت شمام حواست به لبخند رو لبای ما باشه :)

نذار بیشعور بشیم...

از شعور خودت فوت کن تو سر و صورتمون :)

الحمدلله الرحیم