دیشب منو عالم یارکشی میکردیم...
قبل خاب گفتم منو خدا،دنیا با همه آدماش...
دیشب قبل خاب گفتم غلط کرد دهنی که گفت دوستت نداره...
خلاصه دیشب اینجوری خابیدم...کاری ندارم قبل خاب چیا گوش دادم...ولی دلم صاف بود یعنی هرچی هم گوش دادم با خدا گوش دادم تنها که نبودم خو!
ساعت 4 و بیس بیدار شدم نماز شبو به صبح متصل کنم میگن ثوابش زیادتره...
رضا از تو حیاط اومد به هم خوردیم!
گفت تو کی هستی؟
گفتم هوم
گفت چرا بیدار شدی؟
گفتم نماز...
گفت داداش اینا رو بیدار کنم...
گفتم اذان نشده هنو زوده...
گفت پس تو چرا بیدار شدی خو؟!
دیدم باز دوباره طبق معمول افتاده رو دنده طرح سوال!
گفتم هوممم
سرمو انداختم برم وضو بگیرم داشتم مسح پا رو میکشیدم که دیدم داره به اخوی نزدیک میشه گفتم پیـــــس برگشت نگام کرد...گفتم اذان نشده چ میکنی گناه داره!
گفت شده.
گفتم لابد تو حیاط بوده شنیده دیگه!
گفتم خو بیدارش کن...
خلاصه نمازشبم قضا شد.
و تازه 5 دقیقه پیش فهمیدم اذان نشده بوده و دوباره با اخوی نماز صبحو خوندیم در واقع بیس دقیقه کار داشته تا اذان...
رضا یه خل به تمام معناس همین!
چقدر دلم میخاد بزنم زیر حرفام...
چقدر دلم میخاد....
دیشب تا خود صبح کابوسشو دیدم...
وقتی بیدار شدم کمرم خیلی درد می کرد...
نمیشه یکی بزنه زیر حرفش؟
گفته بود اگه بزنی ازت راضی نیستم...
منم ازت راضی نیستم...چی خیال کردی؟
دلم شور میزنه یعنی منم شدم کابوسش؟!
دارم رو پاورا کار میکنم فکر نکنم دیگه بخابم...
میخام دیشبیا رو گوش بدم میترسم...
مثلا میخوام جهاد کنم...
با خودم...
نمیشه بزنه زیرحرفش؟
نمیشه؟؟؟