دیروز دم شب (!!!) یعنی حوالی ساعت 8 فرشته و دکتر داشتن سر یه ماجرائی بحث میکردن از اتاقم زدم بیرون ک ببینم چ خبره؟!

دیدم جفتشون حالت عصبی و ناراحت و متعجب دارن...

نگو اخوی و آقازاده ک میرن استخر تنی به آب بزنن و صفا کنن واس خودشون...

آقا زاده که تو 40 سانتی ولش کنن غرق میشه میخاسته ببینه تو 4 متری پاش به کف زمین میرسه یا نه!؟

خلاصه بدون هماهنگی میره سمت 4 متری و چون اخوی داشته با سید صحبت میکرده دیگ نگاش ب اقازاده نبوده...

تامیان ب خودشون بیان میبینن اقازاده تا خرخره تو آبه و همینجور داره میره سمت 4 متری !!!

(نه ک آب ببرتش نععع خودش با پای خودش داشته میرفته!!!)

اینا رو دکتر واسم گفت و منتظر بودن منم عصبی بشم!!!

همینجور با تعجب گوش میدادم یهو بلند زدم زیر خنده!

میگن چرا میخندی؟!

میگم لابد از غم قهر من بوده میخاسته خودکشی کنه! :))


اینا همه پیش درامد بود تا برسیم به اینجا!

دکتر دید نه بابا من ککم نگزید شروع کرد 4-5 تا ماجرای خل وضعی دیگ از اقازاده گفتن بلکه منم حالم مث اونا منقلب بشه...

منم رو هر ماجرا واقعا بیشتر از دفعه قبل خندم میگرفت...


فرشته خیلی جدی به دکتر میگه ولش کن...

میدونی خاله پریروز اومده اینجا خبریه این دخدره ی خل چی میگه؟

دکتر: نع چی میگــــــه؟!

پریروز خاله اومده میگه من به عروسم میگم عروس جان چرا ترم تابستون بر نمیداری؟

عروسم میگه میخام استراحت کنم(ترم 4 حقوق)...

به همسایه هام میگم...

میگن میخوایم استراحت کنیم...

خاهر جان این دختر تو تابستونو زمستون ی نفس درس میخونه میترسم تهش بشه جعفر دیوونه!

(اینا رو خیلی جدی گفته ها!خعلی جدی!)



حالا جعفر دیوونه کیه!؟

فرشته اینا ک بچه بودن تو محلشون یه پسره بوده که اسمش جعفر بوده...

این پسره خییییییییلی درس خون بوده بهش میگفتن پایتخت فلان کشور کجاس زرتی میگفته یا چ میدونم رئیس جمهورش کیه؟

یا مثلا عدد ده رقمی در ده رقمی بهش میدادی ضرب کنه از ماشین حساب سریعتر جوابو میگفته!(واقعیه هاااااا)

منتها انقد درس و کتاب خونده بوده زده به سرش...

چ جوری؟

دکمه و زیپ شلوارشو نمیبسته...با یه دست شوارشو دست میگرفته که نیفته پائین با یه دستم موهای سرشو میشمرده راه میرفته!

میگه بزرگترین غم زندگیش این بوده که نتونسته موهاشو بشماره آخر سر!


خلاصه فرشته بعد گفتن اینا سرشو تکون داده ب نشانه تاسف میگه تو دیگه کارت از توصیه گذشته...

من بعد باس جعفر دیوونه صدات کنیم....

کل اون شب اخوی اینا تو خونه جعفر دیوونه صدام میزدن...

الانم ک پای درسا بودم دکتر اومده تو اتاقم خیلی جدی انگار اسم خودمه...

میگه جعفر بازم غذا نمیخوری؟!