دو شب پیش فرشته و دکتر نشسته بودن تو اتاقم صدام زدن که بیا بشین حرف بزنیم...
منم خو خرم دیگه...
میخاستم لباسمو عوض کنم به فرشته و دکتر گفتم شما حرفاتونو بزنین من گوش میکنم روتونو اون ور کنین لباس عوض کنم...
هیچی عاقا منه خر شروع کردم عوض کردن لباسم...
فرشته گف تمومه؟
گفتم آره خو میگفتی؟
داشتم گوش میدادم...


گفت برو اون بالشو بده به من برات بگم...
همینجور با بی قیدی میرفتم سمت پتو و بالش ک گوشه اتاق بود...

دولا که شدم برش دارم یهو اخوی چنان از زیر پتو پرید بیرون که قشـــــــــــــــنگ روح از بدنم خارج شد!
تصویریش خییییییییلی باحالتره لامصب...
بعدش نشستیم بالای پنجاه بار نگاش کردیمو مردیم از خنده هربار بیشتر از دفعه قبل میخندیدیم!
واقعا خیلی باحاله!
مخصوصا حالت من وقتی خشکم زده و دستامو به حالت دعا چنگ کردم به بالا و میخکوب داد میزنم فقط!
5 ثانیه ی قسمت پخ کردن اخوی و جیغ خودمو میذارم...

دانلود از پیکو