بهش گفتم فردا برو آرایشگاه بزن...
سشوارم سوخته،دیگه با سرم مو همین از اب در میومد اگه سشوار بود یعنی یه چیزی میشدااااااااا!(پدر سوخته بهم میگه رژم میزنی؟!نزدم)
-بچه تر که بود برا مهمونیا خیلی آرایشش میکردم در حد یوزارسیف- با سایه چشم و پنکیک و رژ یه چی میشد تو مایه های علیخانی ماه عسل-

داشتم درس میخوندم اومده بود اتاقم یهو به سرم زد بفرستمش آرایشگاه...
دیگه انقد مسخره بازی در آوردیم وسط عکسا از خنده مونده بود کمدو گاز بگیره...
عکساش:



میدونستین وقتی گریه ازرو غم باشه اولین قطره از چشم چپ میاد،اگه از شادی باشه اولین قطره از چشم راست و اگه از یاس باشه از هر دو چشم؟
واقعیه به خدا یه تحقیق علمی ثابت کرده...
اون شب که آقازاده از خنده گریش گرفت یاد این مطلب افتادم نگااا:



تو این یکی عکسم بهش میگم خودتو ناز کن ازت بگیرم اینجوری کرده عشقم:



یعنی از خوده 3 سالگی تا حالا هزاااااااااااااااااااااااااااااااار هزاااااار بار بهش گفتم خالاتو میدی مال من؟!؟!
عااااااااااااااااااااااااشق خالای دور لبشم...
چند دفعه نشستم مث مامانائی که آرزوها دارن واسه بچه شون،فکر کردم ریش در بیاره باس اجازه بدم  ریشاش باشه یا بزنه!!!
ریش خودش یه جذابیتی داره ولی این خالا خدائی یه جذابیت دیگه ای!
کی میشه دامادت کنم هااااااااان کی میــــــــــشه؟؟؟؟!!!!!
دوووووووووووووووووووووووستت دارم دیوووووووووووووونه دوستت دارم دنیای من :)

+
خدایا براهمه داده ها و نداده هات شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر شکرت معبودم شکر شکر شکر
:)
+
حالم خوشه اصن یه وعــــــضی
:)