نتونستم پیداش کنم تا...

تا دو سه شب پیش که رادیو موج ایران علی مسعودی نیا یه کتاب معرفی کرد اسمش بود:

بازمانده روز

نویسندش:

کازوئو ایشی گورو

 

اصالتا ژاپنیه ولی بزرگ شده ی بریتانیا یا همون انگلیس خودمون

مسعودی نیا هم سن و سال خودم بود تقریبا

چنان با هیجان از کتاب و نویسندش حرف میزد که من از اینور میفهمیدم آب دهنشم قورت نمیده!

کتابو امروز دانلود کردم سیصد صفحه ست.

امروزو فردامو آف زدم که مال خودم باشم.

حوادث این چند روز واقعا خستم کرد...

پرینتش گرفتم،دارم میخونم.

تا صفحه هفتاد بیشتر نخوندم ولی انقـــــــــــــدر زیبا نوشته شده که همین اوایل چند جا منو برانگیخت!

چقدر برام عجیبن آدمائی شبیه نویسنده این کتاب!

آخه چطور میتونن انقدر برازنده باشن؟

نمیدونم چه ویژگی خاصی هس که اینطور منو وادار به کرنش میکنن!

اما هر وقت به آدمائی شبیه این آدم بر میخورم که انقدر احساس شور و شعف میکنم و انقدر عظمت میبینم که کفم میبره!

مردای این چنینی شاید برای دخترائی مثل من سمبل یه همسر ایده آل باشن...

وته دلشون بگن اوووووووووف کاش این مرده شوهرم می شد!

ولی برا من خیلی جالبه که هر وقت به همچین آدمی برخورد میکنم میگم

کاش میتونستم براش آشپزی کنم کفشاشو واکس بزنم لباساشو با دست بشورم!!!

زهر مااااار هرچی میگین به خودتون!

جدی میگم من تو برخورد با این آدما دوست ندارم زنشون باشم دوست دارم خدمت کنم بهشون.

مثلا همین آقا اگه بیاد بگه بیا زنم شو میگم نمیخوام.

ولی اگه بگه بیا کلفت بی جیر و مواجبم شو اشک شوق میریزم!

یکی دیگه از این آدما سید علی خامنه ای هست.

من کاری ندارم کهرهبره،کاری ندارم که نائب امام زمانه،کاری به هیچیش ندارم.

خیلی آدم پریه...

خارق العاده ست!

یه چیزای خاصی داره تو حرفاش از اونا که ادمو برانگیخته میکنه!

یه بار شجریان میره واسه رهبر شروع میکنه ساز زدن و دایره تنبک!

(مثلا میگما نمیدونم سازش چی بود)

بعد که تموم میشه رهبر سرشو تکون میده تشکر میکنه و میگه خیلی خوب بود ولیچون این ساز رو انتخاب کردی طبق فلان اصل موسیقائی بین ساعات 4 تا 6 بهتره که تو فلان وزن میزدی!

باحال بود!

دوست دارم جوراباشو بشورم...

این یکی استثناست چون خیلی خشگله و قدش بلنده (ماشالله هزار ماشالله چشمم کف پاش)

دوست دارم زنشم باشم :)

+

تو پست بعدی چند جای با حال از کتابو میذارم

دستتون میاد منظورم چیه :)