خب تا اونجائی گفتم که دیگ رمانای ایرانی نخوندم

یه مدت گذشت و دیدم باز کتاب میخوام

فکر کردم چی باس بخونم که هم کشش داشته باشه هم شعر نباشه...

تصمیم گرفتم رمانای خارجی بخونم...

اما این بار نه هر رمانی رمانائی که تو کتابای درسیمون اسمشون هست.

اینا دیگه حتما خیلی رمانای تر و تمیزی هستن و آدم با خوندنش احساس بدی پیدا نمیکنه.

اولین رمانی که گرفتم زنگها برای که به صدا در می آیند بود.

اسمشو همه شنیدین...

این کتاب خیلی بهتر از کتابائی شبیه آئین من و گندم و... بود...

اما همچنان هیچ مشکلی حل نشد!

سکانسی رو به خاطر دارم که مرد قهرمان داستان به علت سرمای هوا با هم رزمش که دختر بود تو یه کیسه خواب میخوابن و بعد توصیف صحنه ها مثل سابق!

وقتی روز میشه با صدای یه خرگوش سفید بیدار میشن و یادشون میاد کجان و باس چ کنن!!!

این کتابم خالی از سکانسای منزجر کننده نبود.

ولی میگم باز خیلی بهتر از ایرانیاش بود...

کتاب بعدی سینوهه پزشک مخصوص فرعون بود!

این که دیگه هیچی نگم بهتره کلا از کازینو شرو میشد به آلت پرستی تموم میشد!!!یعنی چرررررت و پررررت محض!

خاک تو سر نویسندش یعنی بی محتوا تر از این کتاب ندیدم تو عمرم!البته به جز آئین من!

چهار پنج تا دیگه هم رمان خارجی گرفتم بدک نبودن ولی چیزی نبود که روح من می طلبید...

واقعا میگم اونقدر که ایرانی ها گندشو در اورده بودن خراب نبود خیلی شسته رفته تر بودن ولی بازم گیر داشتن...

محتوای خوبی داشتن جدای از سکانسای خزحولشون روح آدم رو به سمت عظمت به سمت تلاش به سمت همنوع دوستی به سمت خیلی چیزای خوب هدایت میکردن...اما در کنارش می بایس یه چیزای دیگه ای رو هم می شنیدی که دوس نداشتی بشنوی...

برا همین قید این کتابا رم زدم

البته داستانهای کوتاه کافکا یه کتابی بود حوالی 400 صفحه...

این کتاب تمیزی بود ولی محتوا نداشت.

بیشتر به درد آدمای زن و بچه دار میخورد.

ولی خب قلم قشنگی داشت.

گذشت تا اون سالی که کتاب دا اومد به بازار.

گرفتم خوندم

بدک نبود

کتاب پائی که جا ماند

بد نبود

کتاب خاک های نرم کوشک

با اینکه تقریبا یک چهارم اون دو کتاب بالا بود چند بار تو خلوت شبام گریه کردم و کتابو فشار دادم رو سینم...

کتاب نه آبی نه خاکی

یه رمان عاشقانه ی انقلابی

با اینم چند سکانس گریه کردم ولی بقدر خاک های نرم کوشک تاثیر گذار نبود...

دیگه هرچی رمان انقلابی می اومد میگرفتم و هنوزم وقتم پا بده میگیرم.

نکته مثبتشون اینه که خبری از سکس نیس.

نکته منفیش اینه

روح ادمو به سمت چیز خارق العاده ای سوق نمیده یه جورائی مثل رمانای خارجی نیس...

وقتی زنگها برای ک بصدا در میآید رو میخونی یه جاهائی حس غیرت درونت شعله میگیره!

حتی هیتلر دوستی مثل من رو تبدیل به یه ضد آلمان بالفعل میکنه!!!

اما کتابای انقلاب ما اینجور نیس همش آه و ناله ست...

دوست داشتم چیزی بخونم که منو تکونم بده چیزی که دلم بتپه چیزی که حال بده در عین حال توش خبری از مسخره بازی نباشه...

اما نتونستم پیداش کنم تا...