پیش درآمد ماجرا اینه که یه هفته است دکتر داره خودش رو برای آزمون اخلاق امروز آماده میکنه...امروز جلو در دستشوئی نشسته بود داشت تند تند سوالا رو مرور میکرد گرفتم ازش چون صبح زود بیدار شدمو حسابی خسته بودم  دراز کشیدم رو زمین کنارش که ازش بپرسم...تن صدام خیلی پائین بود که بقیه از خواب بیدار نشن از طرفی خودمم خیلی خوابم میومد نمیتونستم خیلی انرژی بذارم...

قاطی سوالاش صدای دوش حمام توجهمو جلب کرد ازش پرسیدم کی حمامه؟

یه ذره خودشو جمع و جور کرده با استرس میگه امام محمد باقر؟!

تعجب کردم فکر کردم من اشتباه شنیدم یا داره فیلمم میکنه نیم خیز شدم دوباره ازش پرسیدم: کــــی؟؟؟

با یه دنیا شک و تردید آروم ازم میپرسه امام محمد باقر؟!

دیگه منفجر شدم از خنده قشنگ خواب از سرم پرید...


ماجرای دوم از اینجا شروع شد که بقیه دیگه از خواب بیدار شده بودن با هم رفتیم تو اتاقه من که اونجا ادامه بدیم...

خسته بود دراز کشیده بود اینبار من نشسته بودم...

سوال این بود:چه چیزی باعث میشه تا از احسان نسبت به پدرو مادرمون دریغ کنیم؟

دکتر نمیدونست...

خیر سرم رفتم براش کد گذاری کنم با یه ذره عصبانیت از بلد نبودنش میگم خو الان چی باعث میشه که تو  نری کف پای بابا رو ماچ کنی که باباته!

هول کرد با ترس از ناراحتیم میگه آلودگیه نفسم؟

چپ نگاش کردم!

آقازاده کنارم نشسته میگه نه بابا آلودگی کف پای بابا!

دیگه مرررررده بودیم از خنده

جواب سوال می شد کبر و غرور.

ماجرای سوم و چهارم و پنجم و ششمم پیش اومد ولی خو دیگه خسته شدم همینقدر بسه کلا امروز خیلی خندیدم الان روده م درد میکنه زبون روزه


+

یه پرونده دیگه هم بهم خورد ناموسی بود اولش خیلی بد بودم خیلی ناراحت بودم خیلی غصه خوردم بعدش دیگه خیلی خوب شدم خیلی حال کردم مخلصتم خدا جون مخلصه مخلـــــــــــــص