چند ماهیه پنج شنبه صبحا حوالی ساعت 5 تا 7 اخوی میره کوهنوردی و جز مراسمات روز قبل از پنجشنبه اینه که گیر بده تو رو خدا فردا تو هم بیا و تعریف از مزایا و هوای خوب کوه!!!

دکتر اکثر هفته ها همراش میره ولی من تا حالا یه بارم نرفتم (عااااااجز پیاده روی ام یعنی عاااااااجز!!!!) امروز دیگه دکترم نرفت تنها بود...

صبح که بیدار شدم دیدم این دسته گل کوهی رو کتابخونه اتاقمه...

بوی گلای کوهی هزار بار بیشتر از گلای باغچه ست خلاصه خیلی ذوق کردم :)

ربان بستم گذاشتم رو تلوزیون اتاقم که خشک شه...

ده دقیقه پیش اومده میگه حالا که من برات گل آوردم فردا میای ببرمت اونجایی که برات چیدمشون؟

افتادم تو رو دربایستی قبول کردم خیالش راحت شد پاشد رفت :)

+ خوشبخت باشی عزیز دلم