قراره امشب مرتضی بیاد واسه تبریک ارشد وای که چقدر استرس دارم کادوی سنگین بیاره ظهری زنگ زدم خیلی جدی و قاطع بهش گفتم اگه قرار باشه از این کارا بکنه نیاد به شوخی گفت خیالت راحت میام ماچت میکنم میرم :))

مهربون شدم گفتم آفرین اگه غیر این باشه دیگه اتفاقی بیفته ازت قایم میکنم.

جدی شد گفت بی خود میکنی اگه قرار باشه چیزی رو قایم کنی سگ میشماااا...

گفتم تو اذیت نکنی منم چیزی رو قایم نمیکنم...

خندیدیم...

چقد دوستش دارم خدا جون لدفا این یکی رم به آمار اونائی که باس حفظشون کنی اضافه کن :)

میخواستم برم شیرینی بگیرم دیدم رژیم داره معذب میشه...واسه همین کیک پختم...

مرتضی که بره یه برش هم واسه مادر رضا می برم طفلی دوره ای که من کنکور داشتم اومده بود خونه ما واسه دوره ی نقاهت بعد از عمل جراحیش...من عادت دارم موقع درس خوندن راه میرم موقعی که میخواست بخابه میدید دارم راه میرم چند ساعت بعدم که بیدار میشد می دید هنوز دارم راه میرم!!!

خیلی دلش واسم می سوخت مدام دعام می کرد قبول شم از دیگر سو همزمان فحش خواهر مادر بود که نثار دست اندر کاران کنکور می کرد که چرا منو به این بحبوحه انداختن!

خدائی خیلی دوره ی سختی بود واقعا شبا اونقدر از پا درد به خودم می پیچیدم تا خابم ببره یعنی در واقع بیشتر شبا در حالی که داشتم زانوهامو ماساژ میدادم خابم می برد!

واسه قبولی زحمت زیادی کشیدم ولی بعد از تصادف هادی یعنی دو هفته ای مونده بود به کنکور دیگه حوصله ی خوندن نداشتم هرچند که این تصادف بیشتر شبیه یه بهونه برای کم کاری های خودم بود...

+ در هر صورت سور اکبر جوجه افتاد واسه دو سه روز دیگه برنامه خانواده ها یه ذره فشرده ست سخت جور میشه یه تایمی که همه آف باشیم واسه مهمونی دادن...

+ کادوی طلا فقط از دست رضا و فرشته می چسبه بقیه که طلا میارن خیلی برام سخته قبولش...خدایا مرتضی رو کنترل کن لدفا آمــــــــین از ته دل!

+ اینم کیک امشب(گلاش مال باغچه ست) :


+++ مال دیروزه یادم رفته بود بنویسم:

داشتم پرینت کارنامه رو میگرفتم فرشته صدام زد خودمو زدم به نشنیدن که باز صدا کنه چند باری هم اخوی صدا زد منم شیطنتم گل کرد باز جواب ندادم اخوی خم شد آستینم رو دید به فرشته رسوند که همین اتاق کناری ام فرشته م نامردی نکرد خواست بگه احمق ایکبیری دیدمت بیا...

نفسشو جمع کرد یهو داد زد اکبـــــــــــــــر بیا دیدمت(تلفیق ایکبیری و احمق شد اکبر) مردیم از خنده یعنی...