بالاخره رضا اومد دیشب ساعت یازده امشبم که گرفتار سور و سات مهمونی هستیم....

اصن عوض نشده نیم کیلو هم به ظاهر کم نکرده!!!

چقده نگرانش بودم مثلا!


چه میدونیم والا با فرشته حرفم شده انگاری دارم به مرض حسادت مبتلا میشم آدم حسابی منو بیشتر از همه دوست بدار ممکنه برات؟؟؟


سر دردم تاحدی و حدودی انقدر (..) مثلا.


فرشته رفته شیرینی بگیره مام نشستیم پای سیستم مثلا کد رهگیری املاکو بگیریم بازم الکی مثلا!


کی میشه پروانه بیاد حوصله این روزای یه پا در هوا بودن رو ندارم...