امشبم از کل شب فقط ۲ ساعت مال من بود مثل خیلی شبای دیگ از وقتی دارم برای سردفتری میخونم...

ساعت ۱۱ رسید خونه لباساشو پوشیده بودم و ریش و سبیل و شکم مصنوعی و جای بخیه...

موهامو زدم مث او جابخیه داشته باشم گفت دیگ نمیشه موهامو بچسبونه به جاش دعا میکنه زودتر در بیان...

کیک و چای و پف فیلشو ک خورد رفتیم تو رخت خواب تا بقیه رمان رو بخونم...

نمیذاشت باش بازی کنم با خنده میگفت ریش داری فک میکنم دارم لواط میکنم!😅

خابش برد وسط کتاب مثل همیشه از شدت خستگی کمتر از ۲ صفحه!

من ک کتاب میخونم تا بخابه پس چرا بیدارش کردم گفتم نخاب بام باش...

شیطنت کرد گفت بات باشم؟

گفتم نه اونطوری بغلم بگیر 

تشنه ش بود گفت اتاق گرمه...

تا رفتم براش اب بیارم دنبالم اومد...

خاب از سرش رفت... دوباره کتاب خوندم دلم نیومد بیشتر بیدار بمونه صبح ساعت ۷ باید بره سر کار ساعت ۱۲ بود...

تو بغلش بودم ک خابش برد سرش رو شونم بود...

انگار بعد اینکه از بغلش دربیام باید برم جهنم ک انقدر سخت کنده شدم...

رفتم پای کتابا...

ساعت ۲ شد رفتم تو اتاق دوباره...

دستاش از پتو بیرون بود یخ کرده بود...

لباشو خوردم

گفت جونم فدات لبخند زد

بیشتر خوردم معذب شد شاید فک کرد دهنش بو میده (اصلا نمیداد تنش بوی نوزاد میده بوی گل) باز خوردم خندید بغلم گرفت و خابید...

خودمو دام انداخته بودم دام دوباره دستاش...

چطور دلم میومد ک بگم نیومدم ک بمونم...

سخت کنده شدم و دوباره پای کتابامم...

تا ۲۲ تیر بغل بوس بازی تعطیل...

الهی ب دل عاشقمون نگاهی گاهی❤



کاش میشد بهش بگم نتیجه بازی عربستان روسیه ۵ صفر ب نفع روسیه ست حتما خندش میگرفت😉

یه جوری هوس دیدن لبای خنده ایشو کردم ک میخام اصن برم بیدارش کنگ بگم نت خریدم عربستان ۵ تا واگذار کرد!

گناه داره....

آروم بخاب پناه بی پناهی هام.